سيد جلال الدين آشتيانى

784

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

اين شمس از مغرب مواد طلوع نمايد ، و به تبع طلوع شمس از مغرب ، كه سبب اضمحلال مواد و فناء عالم اجسام است ، ارواح مجرده نيز از مغارب وجود خود طلوع نمايند ، و سبب رجوع ارواح مجرده باصل خود ، رجوع از عالم ظاهر بعالم باطن و غيب است . طلوع شمس از مغرب ، سبب اضمحلال قواى مادى مىگردد . و بعد از آنكه قواى مادى و استعدادات مواد مضمحل مىشوند ، هيولاى عالم ، استعداد قبول صور و فعليات را ندارند ؛ ناچار ارواح مكمل ماده ، به باطن وجود خود كه مقام و مرتبهء علت آنها باشد ، رجوع مىنمايند . طلوع شمس ارواح مجرده و عقول كليه و شمس ارواح مقيدهء بابدان جزئيه ، از مغرب مظاهر خلقيه ، سبب طلوع شمس عالم اجسام از مغرب عالم شهادت است . و منشأ طلوع شموس نيّره از شموس مجردهء معنويه ، « ارواح و عقول طوليه و عرضيه » انوار اسپهبديه « نفوس ناطقه جزئيه » از مغرب عالم تصرفات خود است . و همچنين طلوع شمس عالم ظاهر ، از مغرب عالم جهات و ذوى الاوضاع ، همانا طلوع شمس الشموس كليه عوالم و مبدا جميع انوار ظاهرى و معنوى از مغرب عوالم وجود است . طلوع نور حق و ظهور مطلق از مغارب عوالم وجودى ، علت بطون ظواهر و ظهور بواطن و منشأ بروز « يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ » است . هذا مراد المصنف العلامة المحقق ، و العارف المكاشف بقوله : « و ذلك بطلوع شمس الذات الاحدية من مغرب المظاهر الخلقية ، انكشاف الحقيقة الكلية ، و ظهور الوحدة التامة و انقهار الكثرة كقوله لمن الملك اليوم ، لله الواحد القهار . . . الخ » . تعين مرتفع گردد ز هستى * نماند در جهان بالا و پستى اجل چون دررسد ، در چرخ و انجم * شود هستى ، همه در نيستى گم چو موجى برزند ، گردد جهان طمس * يقين گردد « كأن لم تغن بالامس » خيال از پيش بر خيزد به‌يك‌بار * نماند غير حق در دار ، ديار اين بود خلاصه و لب كلام در سبب موت و علت و سرّ وقوع قيامت كبرى و صغرى . بنا بر طريقهء اهل عرفان و حكمت . و سيأتى تفصيل هذا المطلب في شرحنا على الفصل العاشر .